مقام كنيزي فاطمه...
و خانه ي بي فاطمه برايش معنايي نداشت...
و از شهري كه بوي نان فاطمه را ديگر نداشت بيرون رفت...
سمت مكه راهي شد..
گرماي حجاز طاقتش را بريده بود..
واز تشنگي و كم آبي دستانش را سمت آسمان برد و گفت:
خدا: من خادم فاطمه(سلام الله عليها)هستم،آيا مرا از تشنگي هلاك خواهي كرد؟
بعد به اعجاز فاطمه دلو آبي از آسمان آمد و او تا هفت سال محتاج خوردن و آشاميدن نشد...
خادم"ام أيمن" بود..
منبع:جلاء العيون علامه مجلسي
عاشق پياده روي هستم