امام رضا

شروع شد بيابون گردي امام رضا(ع)

حلال كنيد....

ايشالا۱۸روز ديگه حرم امام رضا(ع)

فردا صب حركت كاروان پياده روي مشه..

ايشالا يه روزي هم كاروان كربلا...

دلتنگي...

 

 

دوباره قصه ی این ماجرای تکراری

دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری

۰

۰

۰

۰

و این دلی که به شوق زیارت ارباب

از این مسیر خدایی به کربلا رفته

۰

۰

۰

۰

كنار پنجره فولاد گریه ها دارم

هوائیه حرمم میل كربلا دارم

۰

۰

۰ 

حرم امام رضا....دعا گويم 

 

 

 

 

 

روز بيست وپنجم مهموني

قوم ثمود براي ايمان آوردن به حضرت صالح گفتند

 ازخدا بخواه كه از دل كوه ناقه اي بيايد كه بچه يي ۱۰ماه داشته باشد...

حضرت ا خدا خواستند و خدا اجابت كرد..

ولي قوم ثمودحسادت كردند وتصميم به قتل ناقه گرفتند...

فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ(هود۶۵)

 

از اميرالمومنين عليه السلام سوال كردند

"قاتل ناقه"يك نفر بوده،ولي خدا چرا صيغه( فَعَقَرُوهَا)جمع آورده و كل قوم را عذاب كرده...

حضرت فرمودند:چون تمام قوم راضي به اين كار بودند در كلام خدا بصورت جمع امده...

 

 

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ ومُعادیاً لأعْدائِكَ

خدایا قرار بده در این روز دوست دوستانت و دشمن دشمنانت

 

 

سرنوشت قوم ثمود

قوم ثمود با بي شرمي به نزد صالح رفتند وبه او گفتند

اگر تو فرستاده خدايي پس عذابي كه به ما وعده داده بودي عملي كن.

خداوند به صالح گفت كه تا سه روز ديگر عذاب من نازل خواهد شد.

بنا به پيشگوئي صالح

روز اول چهره كافران زرد

در روز دوم سرخ

در روز سوم سياه  شد

وسپس جبرئيل بر آنها نازل شد

 وبا صيحه اي بلند پرده گوش آنها پاره وقلبشان شكافته وجگرهايشان متلاشي شد.

صبح آن شب نيز خداوند صاعقه اي بر آنها فرستاد وتاروپودشان را نيست ونابود نمود..

 

روز بيست وچهارم مهموني

 

خدامن اين جام...اين جا...تك وتنها...

                       

روز بيست سوم

قشنگترين

بند از دعاي جوشن كبير كه خيلي باهاش حال كردي....

 

منو ميگي....با اين حال كردم....

 

يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي      اى ذخیره هنگام سختى من

    يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي  اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار 

        يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي  اى همدم من هنگام ترس و وحشت(شب اول قبر يادت نره خدا)

           يَا صَاحِبِي عِنْدَ غُرْبَتِي   اى رفیق من در غربتم

              يَا وَلِيِّي عِنْدَ نِعْمَتِي        اى صاحب اختیار من در نعمتم

                 يَا غِيَاثِي عِنْدَ كُرْبَتِي     اى فریادرس من در غم و اندوه

                    يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي    اى دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى

                        يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي   اى توانگرى من هنگام ندارى

                              يَا مَلْجَئِي عِنْدَ ضْطِرَارِي اى پناه من هنگام درماندگى

                                  يَا مُعِينِي عِنْدَ مَفْزَعِي   اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى

آخرين شب...

خداجون

دمت گرم

خودت ميدوني

منم ميدونم

من رو هر جور بندازي بالا

اخرش در خونه امام حسين ميام پايين

ميگن امشب قرار حاجت ها حتمي بشه

پس خدا جون

منت بزار رو

اين يه قطره اشك رو از من مگير

روز بيست و يكم....

فايده نداشت...

 

عظم الله اجوركم يا زينب(سلام الله عليها)

این کاسه های شیر به درد علی نخورد

این گریه ها برای علی فایده نداشت

روی سر طبیب دو عالم طبیب ها 

مرهم گذاشتند ولی فایده نداشت

شاعر:علي اكبر لطيفيان

روز بيستم مهموني

کسی که نان بیار سفرۀ فقیر می شود...

 چه زودتر همیشه از بقیه سیر می شود...!

کسی که دست شسته از تمام نام و کام ها...

 امیر سیر سفرۀ بخور نمیر می شود...

غریبه... پشت آن زنان که آرد می کنند و لعن...

 ز اشک آن غریبه آردها خمیر می شود

صدای ذق ذق اش... به هر تنور... شعله می شود...

 و پا به پای مادران بیوه پیر می شود...

برای رزق بیوگان چو چاه وقف می کند...

 به رایگان به آب آوری اجیر می شود

به اشتهای روزه اش... به وصله های موزه اش..

 یکی فقیر می شود... یکی اسیر می شود...

و هرکه به بهانه ای... مگر نماز خواند او...

 به پاش بوسه می زند... شبیه تیر می شود...

حصیر کهنه... مرد... هم غبار از زمین بلند...

 به احترام حاکمی که بر سریر می شود..

که دست گیر می شود...؟! ز دزد شهر و عِرض او...

 به عشق قطع دست خود که دستگیر می شود...؟!

و لو صراط غربتش ز راه دیگران جداست

 مسیح گونه با مسیحی هم مسیر می شود...

به چنگ ناصری زره... ندارد از کسی گله..

 جهود هم به رخصت علی دلیر می شود...

غریب شیعه اش اگر ابوذرانه عمر کرد...

 خودش... برای کفن و دفن او سفیر می شود...

نه ضرب خورد از زمان... که زخم خورده از زبان...

 به بستر است و ناگهان چه زود دیر می شود

به نسخه ای حدود بیست سال قبل کربلا...

 دواش... سی هزار و یک پیاله شیر می شود...

شاعر:صمصام علوی

روز نوزدهم مهموني

شیعه ی حیدر و آتش؟! چه قدَر بی معناست 

 مطمئنّم که به مولا همه را می بخشی

دست خالی نرود هیچ کسی از این جا

 تو در این لیله ی احیا همه را می بخشی

 پرِ توبه بده تا سوی تو پرواز کنم...

 ... تا ببینم که چه زیبا همه را می بخشی

 من زمین خورده ام امّا نه شبیه عبّاس

به زمین خوردن سقّا همه را می بخشی

شب قدر عشاقان(1)

علائم و منزلت ليلة القدر

 قال الباقران عليهما السلام:سالته عن علامة ليلة القدر، فقال: علامتها ان يطيب ريحها، و ان كانت فى برد دفئت، و ان كانت فى حر بردت فطابت. (1)

 (محمد بن مسلم) ازعلامت ليلة القدر پرسيد؟
پس امام (علیه السّلام) فرمود: علامت ليلة القدر اين است كه بوى خوشى از آن پخش مى‏شود، اگر در سرماى

(زمستان) باشد گرم و ملايم مى‏گردد، و اگر ليلة القدر در گرماى (تابستان) باشد خنگ و معتدل و نيكو مى‏گردد.

توضيح: علامه طباطبائى در علايم شب قدر مى‏گويد: روايات در معنى و خصايص و فضايل شب قدر بسيار

است، در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر كرده از قبيل اينكه شب قدر، صبح آن شب آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند و هواى آن روز معتدل است. (الميزان، ج 40، ص 332)

قال ابو عبد الله عليه السلام: ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها. (2) ترجمه: شب قدر در هر سال

است و روز آن مثل شب آن مى‏باشد. حديث قال النبى (صلى الله عليه و آله): ان انا ادركت ليلة القدر فما اسال

ربى؟ قال (صلّی الله علیه و آله و سلّم): «العافية‏». (3)

به پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفته شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنم؟ فرمود: «عافيت را».

 قال موسى (عليه السلام): الهى اريد قربك، قال: قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال: الهى اريد رحمتك، قال:

رحمتى لمن رحم المساكين ليلة القدر، قال: الهى اريد الجواز على الصراط، قال: ذلك لمن تصدق بصدقة فى ليلة

القدر، قال: الهى اريد من اشجار الجنة و ثمارها، قال: ذلك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال: الهى اريد النجاة

من النار، قال: ذلك لمن استغفر فى ليلة القدر، قال: الهى اريد رضاك، قال: رضاى لمن صلى ركعتين فى لية القدر. (4)

 خداوندا! مى‏خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من از آن كسى است كه شب قدر بيدار شود، گفت: خداوندا!

رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن كسى است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند: گفت: خداوندا!

جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه‏اى بدهد.

گفت‏خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه‏هايش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن كسى است كه در شب قدر تسبيحش

را انجام دهد گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار

كند: گفت‏خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن كسى است كه در شب قدر دو ركعت نماز

بگذارد. توضيح: ليلة القدر شبى است كه قرآن نازل شده است و ظاهرا مراد به قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است،

خداى تعالى در آن شب حوادث يكسال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏نمايد، زندگى و

مرگ، رزق، سعادت، و شقاوت و چيزهايى از اين قبيل را مقدر مى‏سازد.
برگرفته از : رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور)

روز هفدهم مهموني

اي موسي

هركه مرا دوست دارد،فراموشم نميكند

هركه به رحمت و نعمت من اميدداشته باشد،در سوال و خواهش ش پافشاري ميكند

اي موسي

اگرچه من از احوال بندگانم غافل نيستم ولي دوست دارم فرشتگان،گريه و زاري بندگانم را بشنوند

ونگهبانان ميبينند كه چگونه فرزندان آدم به من تقرب پيدا ميكنند

درحالي كه خودم به آنان نيروي آنرا ميبخشم و سبب دعاهايشان هستم

منبع:ارشادالقلوب

 

واقْضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ
 خدايا،حاجت‌ها و آرزوهایم را برآورده كن

روز شانزدهم مهموني

آيه ۲۷سوره فرقان

وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ

 قيامت روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏گزد

 

اللهم جَنّبْنی فیهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ

خدايا دورم دار  از رفاقت بدان

روز پانزدهم مهموني

السلام عليك يا كريم ابن كريم يا حسن بن علي

 

ای نازدانه كودكِ دلبند فاطمه

ای خنده ات بهانه ی لبخند فاطمه

تو چشم خود به روی نبی باز می كنی

جا دارد این كه بَهر همه ناز می كنی

ناز و كرشمه سُنتِ مانده ز عهدِ توست

شهبالِ سبز حضرت جبریل مهدِ توست

غوغاترین، عزیزترین، خوش قدم ترین!

در بینِ ایلِ جود و سخا با كرم ترین

چشمِ بد از قشنگیِ چشمت به دور باد

ملعونه ی حسوده الهی كه كور باد

 

روزچهاردهم مهموني

لقمان حكيم مدتي غلام بود وچهره اي تيره داشت

ومالك لقمان چندغلام ديگر هم داشت ولي چون لقمان سياه بود

به او اهميت نميداد،مثلا كارهاي سخت تر و پست را به ميداد

لذا يكروز غلامانش را فرستاد از باغ برايش ميوه بيارند

وقتي مالك،آمد ديد ميوه اي نيست؛و از غلامان سراغ ميوه ها را گرفت

همه گفتند ميوه ها را  لقمان خورده...

مالك:لقمان را خواست واز او پرسيد...

لقمان گفت:ما را امتحان كنيد به همه ي ما يك كاسه ي آب بدهيد

و شما سوار اسب شويد وما همه دنبال شما بدويم..

وهمه شروع به دويدن كردند...كسانيكه ميوه خورده بودن حالشان متغيير شد

و ميوه ها را قي كردند...

ولاتَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ

قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها و آفات

من ميگم:خداجون ما كه رسواي عالم هستيم ما رو ديگه نميخواد امتحان كني...

 

روز سيزدهم مهموني

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ

فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَ

لَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿۱۳۵سوره عمران﴾

 آنان كه چون كار زشتى كنند يا بر خود ستم روا دارند خدا را به ياد مى‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏خواهند

و چه كسى جز خدا گناهان را مى‏آمرزد و بر آنچه مرتكب شده‏اند با آنكه مى‏دانند [كه گناه است] پافشارى نمى‏كنند

امام صادق(عليه السلام)ميفرمايند وقتي اين آيه نازل شد

ابليس همه ي ياران خودش را جمع كرد و همه ي آنها نظر خواست

هركس يك پيشنهادي داد و قابل قبول نبود

تا اينكه خناس گفت:به انها وعده ميدهيم وگرفتار آرزوهايشان ميكنيم

تا گرفتار گناه شوند،وقتي گرفتار شدند استغفار را از ياد آنها ميبريم

منبع:وسايل شيعه-ج۱۱ 

حضرت علي(عليه السلام)ميفرمايند

استغفار شش معنا دارد

۱-پشيماني از گذشته

۲-تصميم بر ترك هميشگي آن

۳-بازگرداندن حقوق خلايق

۴-ادا كردن هر عمل واجبي كه ترك كرده است

۵-نميگم...خيلي سخته....

۶-سختي عبادت را به بدن بچشاني همانطور كه شيريني معصيت را چشانده اي

منبع:بحار الانوار-باب۱۶

اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ

خدایامؤاخذه نكن مرادرایـن روزبه لغزشها ودرگذرازمن درآن ازخطاهاوبیهودگیها

 

 

روز دوازدهم مهموني

عن ابي عبدالله(عليه السلام)قال لرجل

اقنع بما قسم الله ولك ولاتنظر الي ما عندك غيرك ولاتنمن ما لست نائلة فانه

من قنع شيع و من لم يقنع لم يشبع

امام صادق عليه السلام به مردي فرمودند

قناعت كن به آنچه خداوند براي تو روزي كرده وبه آنچه نزدغير توست چشم مدوز

وآرزوي آنچه كه به آن نميرسي مكن

پس كسيكه قناعت كرد سير خواهد شد

واگر كسي قناعت او را سير نكرد هرگز سير نخواهد شد

اللّهمّ زَینّی فیهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرنی فیهِ بِلباسِ القُنوعِ والکَفافِ

خدایا زینت ده مرا در آن با پوشش و پاکدامنى و بپوشانم در آن جامه قناعت و خوددارى

 

 

رور يازدهم مهموني

امام صادق عليه‏السلام :چـون روز قـيامـت شـود ، آواز دهـنده‏اى بانگ برآورد : كجايند كسانى
 
كه از دوستان من روى گرداندند (يا آنها را از حقوقشان محروم ساختند، يا آنان را ريشخند
 
كردند) ؟ پس ، گروهى كه در چهره‏شان گوشتى وجود ندارد ، برخيزند ؛ گفته شود : اينان
 
كسانى هستند كه مؤمنان را آزار دادند و با آنان دشمنى و عناد ورزيدند و به خاطر دينشان ايشان
 
را سخت سرزنش كردند ؛ آن گاه فرمان داده شود كه آنها را به دوزخ برند
 
 
 
اَللّهُمَّ حَبِّبْ اِلَيَّ فیهِ الاْحْسانَ
 
'خدایا دوست گردان نزد من در این ماه احسان و نیكي
 
 

روز دهم مهموني

فرزند مرحوم شيخ عباس قمي(صاحب مفاتيح) تعريف ميكنه

روزي قندوچاي در منزل نداشتيم وپولي هم كه بتوانيم تهيه كنيم نداشتيم

به خانواده گفتم:سماور را روشن كنيد

گفتند:قندوچاي نداريم..

بنده چون معتقد بودم خدا بنده اش را فراموش نميكند

گفتم:قندوچاي نيست،آب سماور كه هست،سماور را روشن كنيد خدا بزرگ است

آب سماور جوش نيامده بود كه شخصي در خانه ي ما را زد و۵۰۰تومان به ما داد

پرسيدم كه:اين پول امانت هست؟ يا وجوهات؟

گفت:من نميدانم،بنده حواله اي از طرف پدرتان داشتم،آمدم تا تقديم كنم وبروم..

وقتي داخل خانه شدم متوجه شدم كه پدرم سالهاي سال است كه فوت كرد...

منبع:كتاب ايت بصيرت

'اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوكّلین علیكَ

خدایا قرارم ده در این ماه از توكل‌كنندگان بر خودت

 

 

روز نهم مهموني

حضرت موسي به شخصي برخورد كرد كه

كور،كر و دست و پا نداشت

از او سوال كرد دنيا برتو چگونه است؟

جواب داد:كيست در اين دنيا حالش مثل من باشد

چشم ندارم؛پس آنچه خدا راضي نيست نمي بينم

گوش ندارم،پس آنچه خدا دوست ندارد بشنوم،نميشنوم

پا ندارم،پس به جايي كه خدا راضي نيست نميروم

دست ندارم،پس كاري كه خدا نمي پسندد نميكنم

وكسي را خدا نميخواهد بزنم نميزنم

وَخُذْ بِناصِیتی اِلی مَرْضاتِكَ الْجامِعَتِ بِمَحَبَّتِكَ

مرا به سوی موجبات خوشنودی همه جانبه ات سوق ده به حق محبتت

 

من ميگم:مرد اون كه تو نداري راضي باشه به رضاي خدا...

نه اينكه داشته باشه واگه يه ذره ازش كم شده بگه:خدايا راضيم به رضاي تو

 

دهم رمضان وفات حضرت خديجه(سلام الله عليها)

امام صادق(عليه السلام)

وقتي خديجه همسر رسول الله وفات كردند،

فاطمه(سلام الله عليها)دور پيامبرميچرخيد وميگفت "مادرم كجاست؟"

حبرئيل نازل شد وعرضه داشت:

پروردگارت امركرده كه به فاطمه سلام مرا برسان

وبگو مادرت در خانه اي ازياقوت و زبرجد

اتاق هايش از طلاو همنشين با آسيه ومريم است

منبع:كتاب خديجه به قلم علي محمد دخيل

 

مادری پر غصه و درد آشنا دلواپس است

عزم رفتن کرده تا سمت خدا دلواپس است

مادری افتاده در بستر به حال احتضار

دختری کوچک، شده غرق دعا، دلواپس است

بر لبش امن یجیب و دیده هایش غرق اشک

ترس دارد که نگیرد او شفا، دلواپس است

 

 

روز هشتم مهموني

حضرت عيسي از گورستاني عبور ميكرد

كه ناگهان صداي ناله اي از قبري شنيد

حضرت از خداوند خواست كه صاحب ناله زنده شود

وعلت اين همه ناله را از او بپرسد...

وقتي صاحب ناله زنده شد

حضرت اسم او را پرسيدند

جواب داد:حيان بن معيد

حضرت پرسيدند :جند سال است كه مرده اي؟

حيان جواب داد:۱۸۰۰سال از مرگم ميگذرد

حضرت علت اينهمه ناله رو پرسيد؟چه گناهي كرده اي؟

حيان جواب داد:مال كمي از يك يتيم خورده ام

حضرت:مگربه پيامبرزمان خودت ايمان نداشتي؟كه مال يتيم راخوردي؟

حيان:به پيامبر زمان خودم ايمان داشتم ولي دربرابرمال يتيم نتوانستم!

حضرت دلش براي حيان سوخت و او را دعا كرد..

 اَللّهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ رَحْمَةَ الاْیْتامِ

خدایا روزیم گردان در این ماه مهرورزى نسبت به یتیمان

و اطعام گرسنگان را نصیبم کن

 

من ميگم:خداوكيلي۱۸۰۰سال زياده هااااااااااااا

روز هفتم مهموني

خيلي رو منبرها شنيديم

يا توي كتابها خونيدم

كه عذاب قيامت سخت هست

اما يه عده هستند كه بدون حساب و كتاب ميبرن بهشت....

هشام بن حكم از امام صادق(ع) نقل ميكند

روز قيامت عده اي از صحراي محشر به سمت بهشت ميروند،از آنها سوال ميشود

شما چه كساني هستيد؟

ميگويند:ما اهل صبر هستيم

بر چه صبر كرديد؟

ميگويند:ما بر اطاعت و معصيت(گناه نكردن)خدا صبر كرديم

خداوند ميگويد:إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ

                اينان راست ميگويند وارد بهشتشان كنيد

 

وارْزُقْنی فیهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفیقِكَ

روزیم كن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت

 

 

روزششم مهموني

وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ ﴿٣٠﴾

هر مصيبتى به شما رسد بخاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد، و بسيارى را نيز عفو مى‏كند!

برخي از مصيبته هم بخاطر كوتاهي در وظايف ديني هست وخدا ميخواهد متذكر شود

حضرت علي (عليه السلام)ميفرمايد

پيرمردي با پسرش نزد رسول الله امد و از پسرش شكايت كردكه من اورا به سختي بزرگ كردم وحالا كه پير و ناتوان شدم،او از هر كمكي به من دريغ ميكند

رسول الله از پسر علت را پرسيد:پسر جواب داد كه مال ي كه بتوانم او را كمك كنم ندارم!!!

پدر گفت:او چندين انبار گندم وجو و كشمش دارد و كيسه هايي از درهم ودينار...!!!

پسر جواب داد:من هيچ ندارم

رسول الله به پسر فرمود:از عذاب خدا بترس و به پدرت كمك كن

بعد رسول الله فرمودند كه اين ماه من از بيت المال كمك پدرت ميكنم ولي از ماه اينده خودت بايد خرجي پدرت را بدهي..

اخر ماه دوباره پدر همراه پسر امد نزد رسول الله

رسول الله به پسر فرمودند:تو كه مال داري كمك پدرت كن...ولي پسر انكار ميكرد

رسول الله فرمودند :همين امروز تو فقير ميشوي

وقتي از پيش رسول الله امدند پسر ديد كه كالاهاي داخل انبارش فاسد شده و تمام كيسه هاي درهم ودينارش تبديل به سنگ شده....

 

اَللّهُمَّ لا تَخْذُلْنى فيهِ لِتَعَرُّضِ مَعْصِيَتِكَ

خدايا در اين ماه به خاطر دست زدن به نافرمانيت خوارم مساز

روز پنجم مهموني

زن بدكاره اي در قوم بني اسرائيل بود كه

هر روز خودش را آرايش ميكرد و روي تخت جلوي خانه اش دراز ميكشيد

 و هركس كه به دام اين زن ميفتاد بايد۱۰دينار ميداد

روزي شخص عابدي به دام اين زن افتاد وچون پول نداشت مقداري ازلوازمش را فروخت

ولي موقع عمل حرام شد بدنش لرزيد..بطوري كه زن سوال كرد:چرا ميلرزي؟؟؟

عابد گفت:خدا كه حاضر هست...گريه و ناله از شهر بيرون رفت

زن كمي به فكر رفت و گفت:اين مرد كه تا حال گناه نكرده بود از ترس مكافات عملش

اينجوري ناله زد...پس من كه يك عمر گناه كرده ام...

زن هم بعد عابد به بيابان رفت و توبه كرد...

'اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ

خدایا در این روز مرا از آمرزش جویان درگاهت قرار ده

 

خدا توبه اش رو قبول كرد ...اميد دارم...

 

 

روز چهارم مهموني

خيلي وقتا شده كه از نماز خوندنمون لذت نمي بريم

زود از عبادت خسته ميشيم

خلاصه  نوبت به خدا كه ميرسه حوصله هيچ كس رو نداريم...

 

روايت قشنگيه...

 

و اوحي الله تعالي الي داود(ع)ان اهون ما انا صانع بعيد غيرعامل بعمله من سبعين عقوبه

باطنيه(عقوبتهاي نامحسوس)ان اخرج من قلبه حلاوة ذكري

خداوند به دادو نبي وحي كردكه كمترين كاري كه من با بنده ايي كه به علمش عمل

نميكند،انجام ميدهم از هفتاد عقوبت باطني اين هست كه از قلب او شيريني ياد خودم

را ميبرم...

اذقنی فیه حلاوة ذکرک

کام مرا به یاد خویش شیرین نما

 

من ميگم:يكي از اساتيدمون از قول اقاي بهجت ميگفت:نبايد مثه انبار باشيم

                         كه فقط جمع كنيم...ولي عمل نكنيم... 

-------------------------------------------------------------------------

قابل توجه:دعاهايي كه در انتهاي مطلب نوشته ميشه بخشي از دعاي همان روز ماه مبارك هست

روز سوم مهموني

سلطان محمود غلامي داشت بنام"اياز"كه خيلي زيرك بود

 وزيركي او باعث شد سلطان او را وزير خود قرار بده..

همين امر باعث شد كه ديگر وزيران به او حسادت كنند...

تصميم گرفتند كه كاري كنند كه "اياز" نزد سلطان خوار شود..

چون "اياز" حجره اي داشت كه هميشه صبح ميرفت در آن و بعد ميرفت به قصر،وزيران نزد

سلطان محمود رفتند و گفتند كه "اياز"مقدار زيادي طلا وجواهرات قصر را دزديده

و به حجره ي خودش برده وهر روز صبح سر ميزندوآنها را ميشمارد

سلطان محمود يك روز دستور داد كه بروند وحجره ي "اياز" را بگردن

وقتي برگشتند،به سلطان گفتند كه جز"يه كفش و پوستين كهنه پيدا نكردند"

بعد "اياز" به سلطان محمود گفت:من قبل از اينكه غلام شما بشم يك فقير بودم كه جز كفش كهنه و پوستين نداشتم

وعلت اينكه هر روز صبح ميرفتم اين بود كه غافل از گذشتم نشم و نفسم سركش نشود...

اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ

خدایا در این روز، مرا هوش و خودآگاهى روزى کن

روز دوم مهموني

اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِكَ برحْمَتِكَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

خدایا نزدیك كن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت وبركنارم دار در آن از خشم وانتقامت وتوفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان

...خدا به جبرئيل و ميكائيل وحي كرد كه من بين شما برادري گذاشتم و عمر يكي را از ديگري بيشتر كردم،كدام حاضريد كه بخاطر ديگري از عمر خود گذشت كنيد؟؟و زندگي ديگري را بر خود مقدم كنيد؟؟

(انصافا اگر از ما سوال كنه....چي جواب ميدهيم؟؟)

لذا هيچكدام جواب نداند!!!

خدا وحي كرد كه بريد روي زمين و ببينيد كه علي (ع)جاي پيامبر در بستر خوابيده است و آماده است جان خود را براي پيامبر بدهد

جلب رضايت خدا بهترين چيز در اين دنياست....

حضرت علي عليه السلام ميفرمايد

سه چيزبنده را به رضايت خدا ميرساند

۱-استغفارزياد

۲-خوش اخلاقي(روزه گرفتن دليل بد اخلاقي نشه ها)

۳-صدقه دادن