روز دهم مهموني
فرزند مرحوم شيخ عباس قمي(صاحب مفاتيح) تعريف ميكنه
روزي قندوچاي در منزل نداشتيم وپولي هم كه بتوانيم تهيه كنيم نداشتيم
به خانواده گفتم:سماور را روشن كنيد
گفتند:قندوچاي نداريم..
بنده چون معتقد بودم خدا بنده اش را فراموش نميكند
گفتم:قندوچاي نيست،آب سماور كه هست،سماور را روشن كنيد خدا بزرگ است
آب سماور جوش نيامده بود كه شخصي در خانه ي ما را زد و۵۰۰تومان به ما داد
پرسيدم كه:اين پول امانت هست؟ يا وجوهات؟
گفت:من نميدانم،بنده حواله اي از طرف پدرتان داشتم،آمدم تا تقديم كنم وبروم..
وقتي داخل خانه شدم متوجه شدم كه پدرم سالهاي سال است كه فوت كرد...
منبع:كتاب ايت بصيرت
'اللهمّ اجْعلنی فیهِ من المُتوكّلین علیكَ
خدایا قرارم ده در این ماه از توكلكنندگان بر خودت
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳:۵۶ ب.ظ توسط مـــــهـــدی
|
عاشق پياده روي هستم